جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • دوره های آموزشی
    • دسته بندی ها
      • انگلیسی
    • طرح های نمایش دوره
      • طرح شماره یک
      • طرح شماره دو
      • طرح شماره سه
      • طرح شماره چهار
      • طرح شماره پنج
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]
گفتار مهر
  • خانه
  • دوره های آموزشی
    • دسته بندی ها
      • انگلیسی
    • طرح های نمایش دوره
      • طرح شماره یک
      • طرح شماره دو
      • طرح شماره سه
      • طرح شماره چهار
      • طرح شماره پنج
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
ورود/ثبت‌نام
0

وبلاگ

مامان شرمنده

19 خرداد 1405
ارسال شده توسط سمیه قاضی
مهارت های ارتباطی

عموی همسرم فوت کرده بود . تمام روز کار کرده بودم خانه را تمیز کرده بودم ناهار پخته بودم به دنبال پسرم رفته بودم و(بماند که در مدرسه چه قدر نصیحت شنیده بودم از معلم ومعاون مدرسه که چه کن که فرزندت بهتر درس بخواند واگر نخواند از بی عرضگی توست )او را از مدرسه آورده بودم باید حمام می کردم وپسرم را هم حمام میبردم باید ناهارش را می دادم وباید در میان جمع خودم وپسرم تمیز وزیبا می بودیم وباید پسرم مشق هایش را می نوشت  ودر نهایت باید ساعت 3 منزل عموی همسرم می بودم از این همه باید خسته بودم وپسرم هم مشق هایش را نمی نوشت یعنی می نوشت اما خیلی کند وبا بازیگوشی همسرم مداوم زنگ می زد بیا دیگه دیر شد همه آمده اند جز همسر من !چه کار می کنی؟ از صبح من سر کار رفته ام وتمام کار های مربوط به مراسم عمو را انجام داده ام وتو هیچ هنوز هم نرسیده ای!وقتی پسرم مداد به دست به من خیره نگاه می کرد ونمی نوشت بی اختیار دستم با قدرت آمد روی سرش وبلافاصله عذاب وجدان وگریه واشک وآه بعد در حالیکه اشک های پسرم را پاک می کردم مکرر سرش را می بوسیدم وعذر خواهی می کردمدر نهایت به مراسم رسیدم و با یک حس (خوب که چی مواجه شدم )چه اهمیتی داشت؟یعنی ارزشش را داشت ؟فرزندم وخودم را نابود کنم تا دیگران به به وچه چه کنند که تازه نمی کنند اگر تو را بی نظیر یابند تمام تلاششان را می کنند تا معایبت را بیابند و به رخت بکشندچه قدر نادان بودم تنها چیزی که مهم بود آرامش خودم وامنیت فرزندم بود باید اورا سالم وآرام بزرگ می کردم نه بی نقص از نظر د یگران همیشه ناراضی این سومین وآخرین باری بود که پسرم را زدم اما درد ناشی از آن تا ابد با من ماند.فکر می کنی چرا همسرم همین که بد نباشد (معتاد نباشد کتک نزند خرجی بیاورد )یک مرد بی نظیر است وحرف نداردوکافیه

اما

من باید زیبا وجذاب باشم خوش صحبت وسرگرم کننده باشم با همه فامیل گرم بگیرم خانه داروکدبانو باشم مادر نمونه باشم در یک لحظه وقتی همسر وفرزندانم به من نیاز داشتند باید بتوانم الاستیگرل شوم همسر بی نظیر آقای شگفت انگیزی که هنرش این است که به داد همه میرسد وکارمند نمونه است اما زن وفرزندش از او بی نصیبند.

وقتی  داشتم کارنامه دخترم را می گرفتم، اولیائ مدرسه آنقدر به من احترام گذاشتند وبالا نشاندند که مادر یکی از هم کلاسی های دخترم آمد به من گفت چه کار می کنید که فرزندتون اینقدر درس خون ومودبه لطفا بهم یاد بدید خسته شدم بچه های من درس نمی خونن من ارتباطم وبا همه قطع کردم ومرتب دارم با این دو تا درس می خونم ولی فایده نداره منزوی شدم ودیگه زندگی برام معنا نداره.

خیلی متاسف شدم با مهربانی دست روی شانه اش گذاشتم وگفتم عزیزم لطفا این کار وبا خودتون نکنید بچه ها به جرم این که هنرشون واستعدادشون جای دیگه س دارن از نعمت ارتباط با مردم محروم میشن

من واقعا کاری نمی کنم نصف شما هم زحمت نمی کشم من فقط فهمیدم بچه هام چی دوست دارند واونها رو به اون سمت سوق دادم جالبه بدونی عزیزم من یه پسر دار م که هیچ علاقه ای به کتاب نداره وعاشق مکانیکی وماشینه من پسرم وفرستادم دنبال علاقه اش دخترم درس می خونه وپسرم بعد از مدرسه میره تو مکانیکی کار می کنه دخترم پیانو می زنه وشاهنامه خوانی می کنه پسرم ورزشکاره وسوارکاری می کنه پسرم یک جا بند نیست دخترم یک جانشینه ودوستان زیادی داره پسرم به یک تا دو تا دوست بسنده می کنه اینها تفاوت های بچه هامونه

 بهشون نگاه کن واستعداد وعلاقه اشونو پیدا کن عزیزم اونها توی مسیر مورد علاقشون بهترین خواهند بود ونیازی به تلاش مضاعف ومنزوی شدن ندارند. یک مادر شاد وبا اعتماد به نفس بهتر به درد شون می خوره بعد خندیدم وگفتم من که الان اینقدر بهم احترام میگذارند یه ساعت پیش تو مدرسه پسرم بودم وبهم گفتند بیشتر به بچه ات توجه کن خانووم چه کار می کنید شما والدین اینقدر سرگرم خودتونید بچه روفراموش کردید درس نمی خونه

خنده دار نیست با میزان درس خوندن بچه هامون قضاوت میشیم

ولی من دیگه فهمیدم وبه چوب اونها خودم وبچه هام وآزار نمی دم

من برای هر دوتا بچه هام از زمانی توی شکمم بودند تا سواد یاد بگیرند کتاب خواندم بعد از آن از آنها می خواستم برای من کتاب بخوانند معمولا پسرم داستانهایی که برایش گفته بودم برایم تعریف می کرد ولی حاضر نبود حتی یک خط کتاب بخواند اما دخترم دوست داشت

من تمام حروف را خودم به پسرم یاد دادم اما مدرسه همواره مرا سرزنش کرد که کاری برای فرزندت نمی کنی اما به دخترم حتی یک دیکته نگفتم اما مورد تقدیر قرار گرفتم

به دیگران توجه نکن تو خودت بهتر از هرکسی می دانی برای فرزندانت چه کرده ای

در ضمن پسر من خوب است او مکانیک است وسوار کاروانقدر عاقل وشفاف با خودش که گفت برای چه باید هزینه دانشگاه را بدهم وبرای مردم مدرک بگیرم

من به پسرم افتخار می کنم

زن دیگری که 4 فرزند داشت وهر چهار فرزندش به سختی یاد می گرفتند به من گفت همسرم توقع دارد هر چهار تا پزشک شوند ومرا تهدید کرده که طلاقت می دهم مادراگر مادر باشد باید بتواند بچه ها

را به سمت درس خواندن سوق دهد مادر اگر مادر باشد بچه هایش درس خوان می شوند وپزشک واقعا خنده دار است این حرف ها از کجا آمده اند از کدام منبع علمی

یک چیزی را قبول دارم  یک والد اعم از مادر وپدر باید بتواند فرزندش را خوب ببیند وبشنود وبستر را جهت رشد او در مسیری که دوست دارد فراهم کند مانند مادر توماس ادیسون مانند معلم عاشق هلن کلر

نه پدر بتهوون

پدر بتهوون او را با کتک وزور نابغه موسیقی کرد اما یک نابغه موسیقی بیمار که از زندگی اش لذت نبرد عصبی وکج خلق بود 

وقتی فرزندت پزشک حاذقی شود اما انسانیت اخلاق وعشق نداشته باشد چه سود؟؟؟

در کل سرزنش کردن خودمان کار بیهوده ای ست من وهمسرم دوستی داشتیم که فرزند اولشان اوتیسم داشت وقتی فرزند دومشان متولد شد تصمیم گرفتند فرزند اول را به محل نگهداری اوتیسمی ها بسپارند

یکی از اقوام ما هم فرزند دومشان اوتیسم داشت وانها تصمیم گرفتند او را نگه دارند  چه کسی کار درست را انجام داد؟

اولی هر آخر هفته فرزندشان را میینند وبه او محبت می کنند وهزینه نگه داری از او را می پردازند وبه فرزند سالمشان می پردازند

دومی مادر تمام خود را وقف فرزند دوم کرد فرزند اول فرار کرد وتنها زندگی می کند با کلی بیماری روحی وروانی

وپدر در تنهایی مرد و از دنیا رفت

چه کسی کار درست را انجام داده ؟ آیامادر دوم از حرف مردم ترسیده ؟از این که بگویند چه مادر بی عاطفه ای ؟ آیا ظلم به فرزند سالم بی عاطفگی نیست؟

به نظر من زندگی را بر اساس اراجیف مردم ساختن ،ویرانه ساختن وحماقت است. من به عنوان مادر اگر در آرامش وبدون استرس نظاره گر فرزندم واعمالش باشم خیلی زود تشخیص می دهم چه روند وروشی به صلاح فرزند وخانواده من است . توانمندی هایش چیست وشرایط را برای رشد آن توانمندی ها فراهم می کنم وهیچ کسی در این دنیا بهتر از من (مادر)از پس این کار برنمی آید ونمی تواند درست وغلط را تشخیص دهد.پس عزیزان با اعتماد به نفس کامل آرام وبدون عجله واسترس فرزندتان را ببینید وبشنوید ودریابید.

آرام وراحت باشید ما به هیچ کس بدهکار نیستیم این زندگی را فقط یک بار به ما داده اند با تصمیم خودت زندگی کن اگر فکر میکنی چندان توانمند نیستی بیاموز ،کسب مهارت کن ،به روانشناس ومتخصص مراجعه کن ،اما خودت تصمیم بگیر وزندگی وفرزندانت را به نظرات (دیگران همیشه ناراضی) نسپار …

درباره سمیه قاضی

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد.

نوشته‌های بیشتر از سمیه قاضی
قبلی تفاوت حیا وخجالت
بعدی بابای نامرئی

پست های مرتبط

19 خرداد 1405

بابای نامرئی

سمیه قاضی
ادامه مطلب

30 اردیبهشت 1405

تفاوت حیا وخجالت

سمیه قاضی
ادامه مطلب

30 اردیبهشت 1405

آموزش آداب معاشرت

سمیه قاضی
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • آموزشی
  • مهارت های ارتباطی
آخرین دیدگاه‌ها
  • ardalan2006 در پذیرش و تسلیم

نه ظالم ونه مظلوم بلکه مهربان وقاطع

  • somaye_ghazi.ir
  • کانال در بله
بخش های سایت
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما

تمامی حقوق این سایت مربوط به گفتار مهر میباشد.

سبد خرید شما