عنوان مقاله
روزی که فهمیدم کامل بودن، گاهی خطرناکترین خواسته دنیاست
چکیده
بسیاری از مادران تصور میکنند اگر به اندازه کافی تالش کنند، میتوانند همسر، مادر، خانهدار و حتی عروس بینقصی باشند. این
باور، اگرچه در ظاهر مسئولیتپذیری به نظر میرسد، اما در عمل میتواند زمینهساز فرسودگی روانی، احساس گناه و حتی
رفتارهایی شود که هیچ شباهتی به شخصیت واقعی والد ندارند. این مقاله با روایت تجربهای شخصی، به بررسی مفهوم فرسودگی
والدگری، فشار نقشهای جنسیتی، کمالگرایی و تأثیر آن بر رابطه والد و فرزند میپردازد و نشان میدهد گاهی بزرگترین لطفی که
میتوانیم در حق فرزندمان انجام دهیم، کامل نبودن است.
کلمات کلیدی: فرسودگی والدگری، کمالگرایی، مادران، احساس گناه، تنظیم هیجان، فشار اجتماعی، سالمت روان والد، تربیت کودک
⸻
روزی که فهمیدم کامل بودن، گاهی خطرناکترین خواسته دنیاست
عموی همسرم از دنیا رفته بود.
از همان صبح، انگار مسابقهای بیپایان با زمان شروع شده بود.
خانه را تمیز کرده بودم.
ناهار پخته بودم.
به مدرسه رفته بودم تا پسرم را بیاورم.
و بماند که در همان مدرسه، باز هم نصیحت شنیده بودم؛ از معلم، از معاون، از هر کسی که فکر میکرد راه موفق شدن یک کودک
را بهتر از مادرش میداند.
»باید بیشتر باهاش کار کنی«.
»باید سختگیرتر باشی«.
»اگر درس نخونه، معلومه که کمکاری از خونه است«.
انگار تمام مسئولیت آینده یک کودک، فقط روی شانههای مادرش گذاشته شده باشد.
به خانه برگشته بودم.
باید پسرم را حمام میکردم.
خودم هم باید آماده میشدم.
ناهارش را میدادم.
تکالیفش را مینوشت.
و بعد، رأس ساعت سه، تمیز، مرتب، آراسته و با لبخند، در مراسم ختم حاضر میشدیم.
از این همه »باید«، خسته بودم.
پسرم مشق مینوشت.
البته اگر بتوان اسمش را مشق نوشتن گذاشت.
هر چند دقیقه مداد را زمین میگذاشت.
به اطراف نگاه میکرد.
سؤال میپرسید.
بازی میکرد.
و دوباره یکی دو کلمه مینوشت.
در همان لحظه، تلفن همسرم برای چندمین بار زنگ خورد.
»کجایی؟«
»همه اومدن«.
»فقط تو نموندی«.
»من از صبح سر کار بودم، بعد هم تمام کارهای مراسم عمو رو انجام دادم… تو هنوز نرسیدی؟«
گوشی را قطع کردم.
به پسرم نگاه کردم.
او مداد را در دست گرفته بود و فقط به من نگاه میکرد.
نمینوشت.
و ناگهان…
دستم بیاختیار باال رفت.
صدای ضربه هنوز بعد از سالها در ذهنم مانده است.
همان لحظه انگار خودم از خواب پریدم.
او شروع به گریه کرد.
و من…
کنارش زانو زدم.
اشکهایش را پاک کردم.
صورتش را بارها بوسیدم.
از او عذرخواهی کردم.
اما بعضی زخمها، حتی وقتی بخشیده میشوند، از حافظه انسان پاک نمیشوند.
باالخره به مراسم رسیدیم.
همه آن عجلهها…
همه آن اضطرابها…
همه آن فشارها…
برای چه؟
اگر ده دقیقه دیرتر میرسیدم، چه اتفاقی میافتاد؟
آیا دنیا به آخر میرسید؟
آیا ارزشش را داشت که امنیت روانی فرزندم را با یک لحظه خشم معامله کنم؟
سالها از آن روز گذشته است.
آن، اولین و آخرین باری بود که دست روی فرزندم بلند کردم.
اما دردش هنوز در قلبم مانده است.
آن روز فهمیدم گاهی ما کودکانمان را نه از روی بیعالقگی، بلکه زیر فشار توقعهایی زخمی میکنیم که حتی مال خودمان هم
نیستند.
توقع دیگران…
قضاوت دیگران…
و آن »باید«های بیپایانی که اجازه نفس کشیدن را از ما میگیرند.
⸻
این بخش اول است؛ همان ساختاری که برای همه مقالههای کتابت داشتهای: ابتدا داستان، بعد ورود به تحلیل علمی بخش علمی مقاله
چرا گاهی مهربانترین مادرها هم از کوره در میروند؟
اگر از بیرون به آن روز نگاه کنیم، شاید کسی بگوید:
»آخر مگر به خاطر چند دقیقه دیر رسیدن به یک مراسم، کسی فرزندش را میزند؟«
اما حقیقت این است که آن روز، دلیل عصبانیت من فقط کند نوشتن مشقهای پسرم نبود.
آن ضربه، حاصل جمع دهها فشار کوچک و بزرگی بود که از ساعتها قبل روی هم انباشته شده بودند.
روانشناسان به این وضعیت میگویند:
بار ذهنی.(Load Mental(
بار ذهنی یعنی مغز، حتی وقتی بدن در حال انجام یک کار است، همزمان دهها مسئولیت دیگر را نیز مدیریت میکند.
مادر فقط در حال پختن غذا نیست.
همزمان به این فکر میکند:
»کیف مدرسه آماده شده؟«
»خوراکی بچه را گذاشتم؟«
»قبضها پرداخت شده؟«
»برای فردا لباس تمیز دارند؟«
»تکلیف مدرسه مانده؟«
»برای مراسم دیر نشود«.
»اگر دیر برسیم، فامیل چه میگویند؟«
در ظاهر فقط مشغول خرد کردن پیاز است؛ اما ذهنش، همزمان دهها پنجره باز دارد.
درست مثل کامپیوتری که صدها برنامه را همزمان اجرا میکند.
و طبیعی است که باالخره سرعتش کم شود.
⸻
فرسودگی والدگری چیست؟
در سالهای اخیر، روانشناسان اصطالحی را بیشتر از گذشته به کار میبرند:
فرسودگی والدگری.(Burnout Parental(
فرسودگی والدگری با خستگی معمولی فرق دارد.
خستگی، با یک خواب خوب یا یک روز استراحت کمتر میشود.
اما فرسودگی زمانی اتفاق میافتد که والد برای مدت طوالنی احساس کند باید همیشه کامل باشد.
باید همیشه صبور باشد.
باید همیشه لبخند بزند.
باید هیچ اشتباهی نکند.
باید از همه بهتر باشد.
در این وضعیت، بدن و مغز دیگر توان ادامه دادن ندارند.
نتیجه ممکن است یکی از اینها باشد:
*زودرنج شدن
*بیحوصلگی
*احساس گناه دائمی
*خشمهای ناگهانی
*فاصله گرفتن عاطفی از فرزند
*احساس شکست، حتی وقتی دیگران او را یک مادر موفق میدانند.
⸻
مشکل از عشق نبود؛ از فشار بود
اغلب مادرانی که در جلسات مشاوره با آنها صحبت میکنم، بعد از یک رفتار تند با فرزندشان، جملهای شبیه این میگویند:
»من اصالً خودم نبودم«.
و معموالً درست میگویند.
آن رفتار، شخصیت واقعی آنها نیست.
نتیجه مغزی است که هفتهها یا ماهها بدون فرصت بازیابی، فقط در حال دویدن بوده است.
وقتی سیستم عصبی برای مدت طوالنی تحت فشار قرار بگیرد، توانایی تنظیم هیجان کاهش پیدا میکند.
در چنین شرایطی، کوچکترین اتفاق میتواند آخرین قطرهای باشد که ظرف را لبریز میکند.
برای من، آن قطره آخر، کند نوشتن مشقهای پسرم بود.
اما علت واقعی، مشق او نبود.
باری بود که مدتها روی شانههایم حمل میکردم.
⸻
کمالگرایی؛ دام پنهان والدگری
بعضی از خطرناکترین جملههایی که یک مادر با خودش تکرار میکند، با کلمه »باید« شروع میشوند.
باید خانه همیشه مرتب باشد.
باید بچهها بهترین نمرهها را بگیرند.
باید هیچکس از من ناراحت نشود.
باید در همه مهمانیها حاضر باشم.
باید همسر خوبی باشم.
باید مادر کاملی باشم.
اما واقعیت این است که هیچ انسانی نمیتواند همزمان در تمام نقشهای زندگی، کامل باشد.
هرچه تعداد این »باید«ها بیشتر شود، احتمال فرسودگی نیز بیشتر میشود.
گاهی ما نه زیر بار کارها، بلکه زیر بار توقعات غیرواقعبینانه خودمان و دیگران خرد میشویم. فشار نقشهای جنسیتی؛ چرا مادر
باید همیشه »کامل« باشد؟
گاهی از خودم میپرسم:
چرا وقتی مردی معتاد نباشد، خانوادهاش را کتک نزند، کار کند و خرج خانه را بدهد، اطرافیان میگویند:
»چه مرد خوبی«!
. اما برای یک متفاوت است
زن، ماجرا کامالً
او باید همزمان:
مادر خوبی باشد.
همسر خوبی باشد.
خانهدار خوبی باشد.
شنونده خوبی باشد.
آشپز خوبی باشد.
در تربیت فرزند موفق باشد.
همیشه آراسته باشد.
در مهمانیها خوشبرخورد باشد.
با خانواده همسر و خانواده خودش رابطهای عالی داشته باشد.
اگر شاغل است، در کار هم موفق باشد.
اولین جملهای که میشنود این است:
و اگر روزی از خستگی کم بیاورد، معموالً
»مادر اگر مادر باشد«…
اما هیچکس از خودش نمیپرسد:
آیا یک م
انسان، واقعا یتواند همه این نقشها را بدون خستگی و بدون خطا انجام دهد؟ ً
⸻
کودکان به مادر کامل نیاز ندارند
یکی از بزرگترین سوءبرداشتهای والدگری این است که فکر میکنیم کودکان به والد کامل نیاز دارند.
در حالی که پژوهشهای روانشناسی سالهاست چیز دیگری میگویند.
Winnicott Donaldمفهوم معروف »مادِر بهاندازهکافی خوب (Mother Enough Good» (را مطرح کرد.
او معتقد بود کودک به مادری نیاز ندارد که هیچ اشتباهی نکند.
کودک به مادری نیاز دارد که بیشتر اوقات در دسترس باشد، احساس امنیت ایجاد کند و اگر اشتباهی کرد، بتواند آن را ببیند و رابطه
را ترمیم کند.
اتفاقا همین ترمیم کردن است که به کودک یاد میدهد رابطه یعنی چه. ً
اگر آن روز من بعد از رفتار اشتباهم، غرورم اجازه نمیداد از پسرم عذرخواهی کنم، شاید زخم عمیقتری باقی میماند.
اما کودک دید که مادرش هم ممکن است اشتباه کند و مسئولیت اشتباهش را بپذیرد.
این، یکی از مهمترین درسهای زندگی است.
⸻
چه کار میتوانیم بکنیم؟
فرسودگی والدگری با نصیحت از بین نمیرود.
با اضافه کردن »باید«های بیشتر هم درمان نمیشود.
بلکه گاهی الزم است بعضی »باید«ها را از زندگی حذف کنیم.
۱ .از خودتان بپرسید این »باید« از کجا آمده است؟
واقعا باید امروز در آن مهمانی حاضر میشدم؟ ً
یا فقط از قضاوت دیگران میترسیدم؟
واقعا باید همه کارها را خودم انجام دهم؟ ً
یا سالهاست باور کردهام درخواست کمک یعنی ضعف؟
گاهی ریشه بسیاری از اضطرابهای ما، نه در واقعیت، بلکه در باورهایی است که سالها بدون سؤال پذیرفتهایم.
⸻
۲ .قبل از اینکه از فرزندتان انتظار آرامش داشته باشید، حال خودتان را بررسی کنید.
اگر چند روز است خوب نخوابیدهاید…
اگر مدام در حال دویدن هستید…
اگر هیچ زمانی برای خودتان ندارید…
احتمال اینکه با کوچکترین اتفاق از کوره در بروید، بیشتر میشود.
مراقبت از خود، خودخواهی نیست.
بخشی از مراقبت از فرزند است.
⸻
۳ .مسئولیتها را تقسیم کنید.
تربیت کودک، پروژه یک نفره نیست.
فرزند فقط به مادر تعلق ندارد.
همانقدر که کودک به آغوش مادر نیاز دارد، به حضور واقعی پدر هم نیازمند است.
نه حضوری که فقط هزینههای زندگی را تأمین کند؛
حضوری که بازی کند، گوش بدهد، درس بخواند، اشتباه کند، عذرخواهی کند و در خاطرات کودک حضور داشته باشد.
⸻
۴ .گاهی دیر رسیدن، بهتر از زخمی کردن رابطه است.
بعضی دیر رسیدنها هیچ آسیبی به زندگی نمیزنند.
اما یک جمله تحقیرآمیز…
یک فریاد…
یا یک سیلی…
ممکن است سالها در حافظه کودک بماند.
گاهی الزم است از خودمان بپرسیم:
االن مهمتر است به موقع برسم…
یا رابطهام با فرزندم سالم بماند؟
⸻
تمرین
امشب فقط پنج دقیقه بنشینید و این سؤالها را از خودتان بپرسید:
*این روزها بیشتر از همه از چه چیزی میترسم؟
*اگر قرار نبود هیچکس مرا قضاوت کند، کدام »باید« را از زندگیام حذف میکردم؟
*آخرین باری که فقط برای خودم استراحت کردم، چه زمانی بود؟
*آیا از فرزندم انتظار کامل بودن دارم، چون خودم هم سالهاست در تالش برای کامل بودنم؟
پاسخ این سؤالها شاید آغاز تغییری باشد که مدتها دنبالش بودهاید.
⸻
حرف آخر
سالها طول کشید تا بفهمم آن روز، مشکل من پسرم نبود.
مشکل، مشقهای ننوشته نبود.
حتی مراسم ختم هم نبود.
مشکل این بود که آنقدر زیر بار »باید«ها خم شده بودم که دیگر توان دیدن خودم را هم نداشتم.
امروز اگر مادری با چشمانی پر از اشک روبهرویم بنشیند و بگوید:
»من یک بار روی بچهام دست بلند کردم و هنوز خودم را نبخشیدهام«.
قبل از هر چیز از او میپرسم:
آن روز، چه کسی حال تو را دیده بود؟
چه کسی از تو پرسیده بود:
»خستهای؟«
»کمکی الزم داری؟«
»میتوانی امروز استراحت کنی؟«
ما معموالً درباره نیازهای کودکان زیاد حرف میزنیم، اما گاهی فراموش میکنیم کودکی که قرار است در امنیت رشد کند، به والدی
نیاز دارد که خودش نیز احساس امنیت، حمایت و آرامش داشته باشد.
مادر کامل وجود ندارد.
پدر کامل هم وجود ندارد.
اما والدی که اشتباهاتش را میبیند، از آنها یاد میگیرد و حرف آخر
سالها طول کشید تا بفهمم آن روز، مشکل من پسرم نبود.
مشکل، مشقهای ننوشته نبود.
حتی مراسم ختم هم نبود.
مشکل این بود که آنقدر زیر بار »باید«ها خم شده بودم که دیگر توان دیدن خودم را هم نداشتم.
امروز اگر مادری با چشمانی پر از اشک روبهرویم بنشیند و بگوید:
»من یک بار روی بچهام دست بلند کردم و هنوز خودم را نبخشیدهام«.
قبل از هر چیز از او میپرسم:
آن روز، چه کسی حال تو را دیده بود؟
چه کسی از تو پرسیده بود:
»خستهای؟«
»کمکی الزم داری؟«
»میتوانی امروز استراحت کنی؟«
ما معموالً درباره نیازهای کودکان زیاد حرف میزنیم، اما گاهی فراموش میکنیم کودکی که قرار است در امنیت رشد کند، به والدی
نیاز دارد که خودش نیز احساس امنیت، حمایت و آرامش داشته باشد.
مادر کامل وجود ندارد.
پدر کامل هم وجود ندارد.
اما والدی که اشتباهاتش را میبیند، از آنها یاد میگیرد و هر روز تالش میکند رابطهای امنتر با فرزندش بسازد، میتواند
بزرگترین هدیه را به کودکش بدهد.
شاید مهمترین وظیفه ما این نباشد که فرزندانی بینقص تربیت کنیم.
شاید مهمتر این باشد که خانهای بسازیم که در آن، هیچکس مجبور نباشد برای کامل بودن، خودش را فراموش کند.
⸻
منابع علمی
). The Maturational Processes and the Facilitating Environment. London: ۱965* Donald Winnicott (
Hogarth Press.
). Parental Burnout: What It Is and How to Cope. ۲0۲0* Isabelle Roskam, & Moaïra Mikolajczak (
Guilford Press.
). A Secure Base: Parent-Child Attachment and Healthy Human Development.۱988* John Bowlby (
). The Whole-Brain Child.۲0۱۱* Daniel J. Siegel, & Tina Payne Bryson (
). The Construction of the Self: Developmental and Sociocultural Foundations.۲0۱۲* Susan Harter (
درباره سمیه قاضی
دارای مدرک تخصصی آموزش مهارتهای ارتباطی از دانشگاه شهید بهشتی تهران تجربه سالها آموزش فن بیان ومهارت های ارتباطی به نو جوانان و...
نوشتههای بیشتر از سمیه قاضیپست های مرتبط
15 مرداد 1405
19 خرداد 1405
30 اردیبهشت 1405
30 اردیبهشت 1405